|
عشق در همین نزدیکیست |
|
عشق ابدیست و اگر نباشد عشق نیست |
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 15:34 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
خدا خیرت بده ننه جون , ثواب این کارم مال تو شد ... درخت های میوه ای که سر خم می کند و چشمه های شیر و عسل - همین بود ؟ لذت شادی در شراکتش با دوستان است آدمی در این دنیا مثال کسیست که دل خوش به نان خشک و آب تلخ کرده و آن بره بریان عسل اندود و شراب انگورهای بهشت را یارای تصور حتی ... ندارد . بعضی ها میگویند : دیدار به قیامت فلانی ... حس می کنم آنجا بشود حداقل پرواز کرد در آسمان و با پرندگان دمخور بود ... - باران بخواهی باران می بارد , برف بخواهی برف , آفتاب را بخواهی بر توی میتابد و زمین و زمان بر تو سجده می کنند زندگی ات از نو آغاز می شود و در آنجا خود سرنوشت خود را هر آنگونه که می خواهی رقم خواهی زد
فکر می کنم به ثواب و کوله پشتی ام
به انبوه ثواب ها و گناه ها ,
و فکر می کنم به پاداش و لذتش ,
آن دنیا و جایزه های بی شمارش ,
و حوریان بلند بالا و مه پیکر و قصرهای آنچنانی اش
چیزی در درونم عوض نمی شود
نه میوه های فراوان شادم می کند و نه چشمه های شیر و عسل
و نه همصحبتی و در آمیختن با حوریانش
دلم چیز دیگری می خواهد
اینجا همه چیز هست ، خوردن و آشامیدن و در آمیختن ؟
به گمانم نمی رسد تمامش همین باشد
روح را تجسم می کنم که در برابر تمامی این لذت ها نیشخندی بیش نخواهد زد
نه , به گمانم چیزهای دیگری هم هست
نمی دانم آنجا وسیله و حوصله ای برای نوشتن خواهد بود ؟
اینترنت , دوربین عکاسی و کتابی برای خواندن هست ؟
تجسم چشیدن لذات حیوانی در آن فضای عرفانی که در ذهنم دارم , خیلی سخت است
آدم هایی که بر لب چشم های شیر و عسل می لولند و می خندند و شاد از رسیدن به سر منزل مقصود دلی از عزای نا خورده در دنیا در می آوردند
سرشان بلند است و با انگشت به دور دست , جای که شراره های سرخ آتش دره های عمیق جهنم زبانه می کشد , اشاره می کنند و سر تکان می دهند که :
- بیچاره های بدبخت جهنمی ها
و تجسم اینکه خداوند نشسته بر فراز آسمان و عذاب جهنمیان را می نگرد و رحمش برانگیخته نمی شود برایم عجیب است ..
اینجا در این وادی فانی , برای من لذتی هم اگر باشد , محمد و محسن و حامد و ابوالفضل و فلانی و فلانی و .. هم باید باشند و در شادی ام شریک
آنجا اگر حامد و ابوالفضل و ... و ... نباشند , لذتم چه سود و شادی ام چه فایده ؟!
نمی دانم , آنجا , در میان انبوه خوبی ها , آدم ( این موجود آلوده که یکبار خطا کرد و از بهشت اخراج شد ) بار دیگر خوبی ها و لذت ها دلش را نمی زند
و شیطانی دیگر از میان خوبی ها راه را بر او سد نمی کند که فلانی آن میوه بهمان است و آنچنان است و انسان ( که بارها و بارها اشتباه را تجربه می کند ) دوباره وسوسه نمی شود و آزموده را دوباره نمی آزماید ؟
می ترسم از تصورات سر درگمم , علامت های سئوال بی انتهایم ...
کسی میگفت :
آنکه تنها غذایش نان خشک است و آب طعم بره بریان و شراب را یارای درکش نیست
نمی دانم , شاید مشکل از ذهن من است که یارای درک ندارم
نمی دانم در پس پرده این دنیا , دیداری با کسی خواهد بود با آشنایی , مثل همینجا که سلام فلانی کجایی؟ یادت هست دنیا چه خوب ( یا چه بد ) بود ,
کسب و کارمان یادت هست , ننه بزرگمان یادت هست , آنجاست ننه بزرگ , آن دور , نشسته بر اسب , دوباره بیست ساله شده !
نمی دانم آنجا شوهران به دیدار زنانشان می روند و یا حوریان مه پیکر از راه به درشان می کنند و زنان , تنها در گوشه ای از بهشت , سکنی می کنند و باز مشغول خیاطی و آشپزی و ..
راستی حیوانات در بهشت هستند ؟
تصور بی نهایت زیستن و تنها شادی کردن و لذت بردن در بهشت , کمی خسته کننده به نظر میرسد
همیشه شادی کردن و خندیدن , آدم را کلافه می کند
در نبود اشک و غصه و هجر و بی قراری , زندگی عجیب به نظر میرسد
می گویند :
تصورش زیباست اما ... همیشه خواست و همیشه برآوردن تا کی ...
دلم می خواهد بیشتر بدانم , بیشتر درک کنم و ذهنم خامم را کمی آبپز کنم ...
دانستن نادانسته ها , لذتش از لذت بردن نچشیده ها بیشتر است
یکی میگفت :
تا وارد بهشت شوی ذهنت از تمام گذشته ات پاک می شود ,
پدر , مادر و خواهرت را نمی شناسی و چیزی به این عناوین وجود ندارد , همه غریبه اند و همه چیز از نو آغاز می شود
سخنانش را قبول نکردم چون با اصل تناقض داشت
پس چگونه پدران و مادران فرزندشان را شفاعت می کنند و او را به پیش خود می برند ؟
نمی دانم , همه چیز در هم گره خورده است !
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 19:10 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
در آغاز حتي نيستي هم وجود نداشت زيرا بايد هستي وجود مي داشت که نيستي در مقابل آن معنا مي يافت و تعريف مي شد و تنها خود خداوند بود جدای از همه هست و نيستها و روزی خداوند اراده کرد تا روحش را در عالم وجود نمايان سازد و اينطور بود که هستي با همه زيبائيهايش شکل گرفت و طبيعت و هستي از وجود او سرچشمه گرفت و خداوند عکس خود را برای انديشه و توجه در زمين به يادگار گذاشت و عکس بالا تنها عکسي کوچک و واقعي از خود خداوند است به عبارت بهتر عکس بالا فقط يک عکس 3در4 است برای ديدن عکسهای بزرگتر لطفا به کهکشانها نگاه کنيد .کهکشانهائي که در آنها ساير آفريده های او در آنها ادامه زندگي مي دهند و به اين انديشه کنيدکه هستي تا کجا امتداد دارد و يقينا در نقطه اي هستي به پايان مي رسد و پس از آن مرز که هستي به پايان مي رسد نيستي آغاز مي شود نيستي که نيست ، اما آغاز مي شود زيرا هستي انتهائي دارد و شک نداشته باشيد که اگر تعريف ما از خداوند تنها خلاصه به بهشت و جهنمش نميشد ديگر برای همه ما آزار رساندن به ديگران برای کسب امتيازات مادی هيچ مفهومي نداشت نوشته مهدی محمدی دهقاني
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 1:2 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |