|
عشق در همین نزدیکیست |
|
عشق ابدیست و اگر نباشد عشق نیست |

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 2:55 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
مي توان در كوچه هاي زندگي پاسخ لبخند را با ياس داد مي توان جاي غروب عشق را به طوع ساده احساس داد مي توان در خلوت شبهاي راز فكر رسم آبي پرواز بود مي توان با حرفي از جنس بلور شوق را به هر دلي دعوت نمود مي توان در آرزوي كودكي با حضور يك عروسك سهم داشت مي توان گاهي به رسم ياد بود در دلي يك شاخه نيلوفر گذاشت مي توان از شهر شب بو ها گذشت عابر پس كوچه هاي نور بود مي توان همسايه مهتاب شد
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 0:39 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 21:31 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 12:34 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
یه روز عشق از دوستی پرسید فرق منو تو چیه؟!دوستی جواب داد من آدم هارو با سلامی آشنا میکنم تو با نگاهی...من انان را با دروغی جدا میکنم تو با مرگ.....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 1:22 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش ! شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچوقت هیچ کس تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه !!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 12:31 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
از شمع 3 چيز آموختم: ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 12:29 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 18:53 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من
هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 0:10 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
هرشب كه فرصت مي كنم جوياي حالش مي شوم از خويش
بي خود گشته و مست خيالش مي شوم در آسمان آرزو هر دم
صدايش مي زنم چشمم چو بر رويش فتد محو جمالش
مي شوم در هر شب تاريك من بدر است ماه صورتش از شرم
اين ديدار نو من هم هلالش مي شوم جاريست اشك از ديدگان
هرآن كه يادش مي كنم مقبول درگاهش شوم اشك زلالش
مي شوم سرگشته و حيران شدم دلتنگ و بي ايمان شدم گويم
به هر شيدا دلي خط است و خالش مي شوم جوياي حالش
مي شوم مست از خيالش مي شوم با اين دل سودائيم رنج و
ملالش مي شوم تاريكي و ظلمت گذشت
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 3:14 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
خوش به حالت تکه سنگ---که نداري دل تنگ---حسويم ميشه
به تو---بي صدايي و يه رنگ---دل عاشق نداري---پيش کس جا
بذاري---تا با غم بشکننش---از چشات خون بباري---پا نداري که
بري---دنبال يار شب به شب---وقتي پيداش مي کني---نخوادت
با ناز و غم---گوش نداري بشنوي---حرفهاي اين و اون---بفريبنت
تو رو---با دروغ و وعده ها---خوش به حالت تکه سنگ---خوش
به حالت تکه سنگ
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 2:28 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن
داري.. هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد
شكستن قلبش را داري.. هرگز قلبي را قفل نكن
وقتي كليدش را نداري و هرگز نشه فراموش لامپ
اضافي خـامـــــــــــوش
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 15:5 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
بوسه يعني وصل شيرين دولب. بوسه يعني عشق در اعماق
شب.بوسه يعني مستي از مشروب عشق.بوسه يعتي آتش و
گرماي تب.بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب لذت از
ديوانگي.بوسه يعني حس خوبه طعم عشق طعمه شيريني به
رنگ سادگي . بوسه يعني آغازي براي ما شدن.لحظه اي با
دلبري تنها شدن.بوسه اتش ميزند بر جسم و جان . بوسه بر
ميدارد اين شرم از ميان.بوسه يعني شادي و شور و
نشاط .بوسه يعني عشق خالي از گناه.بوسه يعني قلب تو از
آنه من.بوسه يعني تو هميشه ماله من
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 15:0 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از
عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را
دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و
مرگ . كنار چوبهيه دار از من خواستند تا اخرين خواسته ام را
بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 14:43 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که
عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با
عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه
بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که
غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که
همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 1:46 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
در شيريني بوسه غرق بودم که ناگهان شوري اشک را بر روي لب هايم احساس
کردم و به ياد آوردم که اين بوسه بوسه ي خداحافظيست . اي کاش قطره اشکي
بودم که از چشم هايت تولد مي يافتم بر روي گونه هايت زندگي مي کردم و در
گوشه ي لبانت مي مردم . سربه روي شانه هاي مهربانت مي گذارم عقده دل و غم
بي اختيارم را مي گشايم از غم نامردي ها بغض ها در سينه دارم شانه هايت را
براي گريه کردن دوست دارم دوستت دارم
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 0:54 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
مردم ما به همديگه فقط زود عادت مي كنن حقا كه بي وفايي رو
خوب هم رعايت ميكنن درسته كه اينجا همه پاييزا رو دوست
ندارن پاييز كه از راه ميرسه پا روي برگاش مي ذارن اما شايد تو
زندگي يه بغض خيس و كال دارن چند تا غم و يه غصه و آرزوي
محال دارن اين روزا بايد هممون براي هم سايه باشيم شبا يه كم
دلواپس كودك همسايه باشيم اون وقت دوباره آدما دستاشون رو
پل ميكنن درداي ارغواني رو با هم تحمل مي كنن اگه به هم
كمك كنيم زندگي ديدني ميشه
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 0:52 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
اگر خود را حقيقتا دوست بداريد، خود را ارزان نخواهيد فروخت و
هرگز حاضر نخواهيد شد كه آجري شويد تا ديگران با شما كاخ
هوسهاي خود را بالا برند
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 11:47 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
نمي داني چه دلتنگم چه بي تابم چه غمگينم چه تنهايم تو را
هر شب صدا کردم نمي بيني نمي خوابم بيا تا باورت گردد که
بي تو کمتر از خاکم ولي با تو به افلاکم بيا با آرزوهايم بسازم
خانه اي در دل سراغم را نمي گيري مگر بيگانه اي با دل ؟
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 2:18 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم؛ اگر از یاد
تو یادی نکنم می شکنم؛ بر لب کلبه ی محصور
وجود، من اگر در این خلوت خاموش سکوت، اگر از
یاد تو یادی نکنم، می شکنم اگر از هجر تو آهی
نکشم، تک و تنها، به خدا می شکنم، می شکنم
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 11:27 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
از آتش پرسيدم محبت چيست؟ گفت از من سوزانتر است. از
گل پرسيدم محبت چيست؟ گفت از من زيباتر است. از شمع
پرسيدم محبت چيست؟ گفت از من عاشقتر است. از خودش
پرسيدم تو کيستي؟ گفت نگاهي بيش نيستم
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 17:26 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط
است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 14:37 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو : پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت مراقب چشماي من باش
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 14:30 توسط ماهیه عاشق پرواز امین |